محمد عبد الله عنان ( مترجم : عبد المحمد آيتى )
24
تاريخ دولت اسلامى در اندلس ( فارسي )
به سرزمين مغرب و شمال افريقيه نزديكتر بودند و اين سرزمينها مقر دولتهاى اسلامى برادر بود ، جايى كه هرگاه اندلس در تنگناى تجاوز خصم قرار مىگرفت از آنجا يارى مىطلبيد . مثلا در ايام ملوك الطوائف هنگامى كه بلنسيه در سال 636 ه / 1238 م مورد تجاوز دشمن واقع شد ، امير بلنسيه ابو جميل زيان وزير و كاتب خود ابن الابار القضاعى را نزد ابو زكريا الحفصى پادشاه افريقيه ( تونس ) فرستاد و او قصيدهء مشهور خود را به مطلع : ادراك بخيلك خيل الله اندلسا * ان السبيل الى منجاتها درسا « 7 » سرود و بر سر جمع بخواند . اين قصيده حكايت از آن دارد كه در طول تاريخ هنگامى كه اندلس در معرض خطر واقع مىشده است دست يارى به سوى برادران مسلمان خود در اين سوى آب دراز مىكرده است . مملكت غرناطه كه دست تقدير سالهايى دراز آن را ملاذ و ملجأ ملت اندلسى قرار داد ، در شرايط خاصى به وجود آمد . از اين قرار كه چون كار موحدين در اندلس روى در تراجع نهاد ، از يكسو محمد بن يوسف بن هود ملقب به المتوكل على اللّه يكيك شهرهاى مهم را از قبضهء اقتدار آنان بيرون آورد و از ديگرسو مسيحيان و ديگر شورشگران نواحى زورآور شدند و بخشى ديگر را نيز آنان تصرف كردند . از زعمايى كه در ايام قيام محمد بن يوسف بن هود صاحب دعوى بودند شورشگرى بود به نام محمد بن يوسف النصرى معروف به ابن الاحمر از خاندان بنى نصر كه پيش از اين فرمانروايان دژ ارجونه « 8 » از اعمال ولايت جيان بودند . محمد بن يوسف بن محمد بن احمد بن خميس بن نصر بن قيس الخزرجى ، نسب به سعد بن عباده سيد و سرور خزرج مىرسانيد . سعد يكى از اكابر صحابه بود و خزرج از قبايل اصيل عرب . مورخان اندلس از جمله الرازى به
--> ( 7 ) . همهء قصيده در نفح الطيب ج 2 / ص 578 به بعد و در ازهار الرياض ج 2 / ص 207 به بعد آمده و آن از قصايد سياسى ادب اندلسى است . ( 8 ) . ارجونه را امروز anojrA گويند . شهر كوچكى است در شمال غربى جيان و در جنوب اندوجر .